Menu
Suche
Weiter Schreiben ist ein Projekt
von WIR MACHEN DAS
> Einfache Sprache Jetzt Spenden
Logo Weiter Schreiben
Menu
Suche

فقدان آغوشِ امید و عشق و امنیت

Mazda Mehrgan
Kubra Khademi © Bertrand Michau Courtesy private collection Paris, The Girl and the Dragon #000, Gouache and Gold Leaf (2024)

به این متن گوش دهید، خوانده‌شده توسط ستاره مالکی:

ای خورده سرمای هزار و صد زمستان را
اندوهِ خانه!  ترس رفتن، حسرت سکنا!
حالا که با گریه،  بغل کردی خیابان را،
در تو به جز آوارگی، ساکن نخواهد شد!

که تاب آوردی فقط در حسرتِ گرما
تا این سیاهی‌های سرفه، تا تشنج، تا…
باید به جای توپ و تُشله، یا گُدی‌هایت،
بازی کنی شاقیِ کارِ در خیابان را
با جایِ چاقویی که مانده روی زانویت!

از دست و پای بسته‌ات، در خشم یک قنداق،
که در روان‌ات مثلِ سرخیِ رَدِ شلاق
از رنجِ  دندان ِ لَقّ‌ات،  با سردِ نانِ قاق،
دنبال نان گردیده‌ای، آفاق در آفاق…
این‌قدر سیر از گشنگی بودی؟ یا از بغض؟

فقر است، مادرجانکم!
سر تا سر قصه
تو قهرمان قصه‌ای، نان‌آورِ قصه!
در لابه‌لای شکِ ممتدِ باور قصه،
از ارثِ بابا، سهم جان‌ات آخرِ قصه
چیزی به‌جز بیماریِ مزمن نخواهد شد!

که رد پای خسته‌ات در هر خیابان است،
هر دورِ ممکن هم که سرتاسر، خیابان است…
بابا، مگر چیزی‌ست جز زخمی نمک‌سوده؟
اما به جایش، امنیِ مادر –  خیابان است.
حالا بغل کن، جای هر مادر، خیابان را…

 

– HimmelLesenآسمان
– Die FrauLesenزن

Datenschutzerklärung

WordPress Cookie Hinweis von Real Cookie Banner