نامهی نانوشته

به این متن گوش دهید، با صدای ستاره ملکی:
نامهای را که برایات ننوشتم هرگز،
سرخ بوسیدم و از پنجره، فوتاش کردم
جملهای را که نگفتم دمِ گوشات اصلاً
بستهبندیشده، تقدیم سکوتاش کردم.
توی حمام، سرازیر شدم از گریه
طعم بوسیدنات از روی لبام را شُستام
عطر تو، یاد تو، پیراهن تو، خندهی تو
از تو تا پاک کنم، روز و شبم را شُستام.
هی عرق خوردم و دیوانه شدم، در مستی
به در و پنجره، سیگار تعارف کردم
هی سهتا- پله-یکی، پرت شدم توی حیاط
به تو و عشقات وعاشق شدنام تُف کردم.
از نجابت، چمدان بستم و راه افتادم
از به چشمانِ همه، چشمنپوشی کردم
بیتو با بوسه و آغوش و سر و سینه و پا
به خیابان زدم و… دستفروشی کردم.
بستنیچوبیِ افتاده کفِ کوچه شدم
که صفِ مورچهها، تبزده، لیسام بزنند
زنِ عریانِ در آغوشِ اتوبان شدم و
صبر کردم که همه چنگ به گیسام بزنند.
*
نامهای را که برایات ننوشتام هرگز
بیصدا خواندی و از پنجره، فوتاش کردی
دوستات دارم ِ پنهانشده از گفتن را
بستهبندی شده، تقدیم سکوتاش کردی.

