Menu
Suche
Weiter Schreiben ist ein Projekt
von WIR MACHEN DAS
> Einfache Sprache Jetzt Spenden
Logo Weiter Schreiben
Menu
Suche

بدون عنوان

Karima Shabrang
© Valham Vahdat, photomontage “Dance” (2019)

من مستعمره‌ی کوچکی هستم

در سرزمین پهناور دستان‌ات.

سال نو را دور از برف تن‌ات آغاز کردم.

من از درختانِ چراغانی اینجا چیزی نمی‌دانم

و سال نویی که با برف همراه است.

سال نوِ من، کو‌هپایه‌های سبز بود

با درختان گیلاس که نخستین شگوفه‌ها را می‌داد.

من اما اینجا

به تنهایی غرق در رقص بارانم

غرق در برفی که

شگوفه‌های زمستانی درخت‌هاست.

تو نیستی و امسالِ من

هدیه‌ی زنانه ندارد.

من اما چه خواستم

جز تنِ بارانیِ تو

زیر درختی با شگوفه‌های برف

بوی خاک نمناک

عطری‌است آشنا

به منی که

عشق را همیشه در سینه دارم

و خدا خدا می‌کنم

برای زیستن زیر چنارهای باغ مادربزرگ.

آه که چه زیباست

عشق را دزدیدن

در باغی که ترس کاشته باشند.

و چه زیباست فراموش کنی

تو

ساعت‌ات را

من

پیراهن‌ام را

و به یاد بیاورم که

در این سطرها به دنبال تو ام.

می‌خواهم سر برآوری

در آخرِ همین شعر

تا من به گم‌شده‌ی خودم دست یابم و جابجا کنیم

شعر

و

عشق را

در سالی که نوروز خودمان باشد…

 

 

 

 

 

Datenschutzerklärung

WordPress Cookie Hinweis von Real Cookie Banner